تبليغاتX
ایلام . سرزمین ناشناخته ها - ۞ ۞ تاریخ ایلامیان در گذر زمان ۞ ۞

ایلام . سرزمین ناشناخته ها
۞ ايلام ، سرزميني آرميده در دل زاگرس كه من زاده آنم ۞
۞ ۞ تاریخ ایلامیان در گذر زمان ۞ ۞

ايلام در گذر زمان

نخستين ساكنان استان ايلام

                             فلات ايران از جمله سرزمين‌هاي آسيايي است كه به استناد كاوش‌هاي باستان‌شناختي اولين طليعه‌ي حيات مدني را در اقليم پهناور خود به  منصه ي ظهور رسانده است تحقيقات و كشفيات علمي در تپه‌هاي هليلان و دهلران چون علي كش، سبز، موسيان، فرخ آباد و غيره استقرار اوليه انسان‌ها را با شرايط فيزيكي و جسمي موجود در هزار‌ه‌ي نهم قبل از ميلاد در اين سرزمين‌ تأئيد مي‌كند. با كشف اولين آثار از كاسي‌ها كه به ايجادكنندگان تمدن مفرغي معروف شده‌اند، اين منطقه مورد كاوش بسياري از باستان‌شناسان قرار گرفته است. اقومي كه در هزاره‌ي سوم قبل از ميلاد در ايران سكونت داشته‌اند از جنوب به شمال عبارتند از: كاسيان، ايلامي هاگوتي، ماردها و كادوس‌ها همه‌ي اينها از يك نژاد بوده‌اند و زبان آنها نيز به هم وابسته بود. زاگرس در طول تاريخ ضمن اينكه پناهگاه مطلوبي براي ساكنانش محسوب مي‌شد ارتباط و آميزيش فرهنگي ساكنان خود با بيرون از خويش را محدودكرده بود. و اين شايد يكي از علل اساسي كمبود اسناد و مدارك مدون درباره‌ي سرگذشت اقوام ساكن در زاگرس باشد. كشفيات باستان‌شناختي  نشان مي‌دهد قوم كاسي و گوتي در حدود چهار هزار سال قبل از ميلاد در اين نواحي به سر برده‌اند و لولوبي‌ها و اقوام ديگر در غرب زاگرس زندگي مي‌كردند.

 

كاسي‌ها:

                 كاسي‌ها يكي از نخستين اقوامي بودند كه در هزاره‌ي سوم قبل از ميلاد در غرب زاگرس زندگي مي‌كردند و وجه تسميه‌ي آن «خداي بومي كاشو» است. آثار بر جاي مانده از هنركاسي‌ها در مناطق مختلف استان ايلام و شهرهاي آن نشانگر استقرار طولاني اين قوم زاگرس نشين در اين منطقه بوده است وجود اشياء مفرغي فراوان مربوط به دوره ي كاسي ها سندي بر تاييد اين گفته هاست . كاسيان پس از اين كه  در نواحي غرب زاگرس ساكن شدند در حدود نيمي‌ي اول قرن هيجدهم قبل از ميلاد به بين‌النهرين حمله كردند و سرزمين بابل را اشغال نمودند. تسلط خارجي  آنها بر بين‌النهرين (بابل) 576 يال به درازا كشيد و اين طولاني‌ترين تسلط در اين منطقه است كه تاكنون شناخته شده است.در سال 1171 قبل از ميلاد سلطه ي  آنها به پايان رسيد. در اين زمان اختلاط‌هاي فرهنگي و اعتقادي به وجود امده و كاسيان در اين مدت آداب، خط و زبان و مذهب جديد (بابلي‌ها) را پذيرفتند. پايتخت جديد آنها شهر دوركور، كه اين شهر امروزه به قصر قوف معروف و در 30 كيلومتري شهر بغداد است.

دومين پادشاه كاسي‌ «كور كالزو» به ايلام حمله كرد و شوش را تصرف نمود اما مقدور نبود كه ايلام مدت طولاني زير سلطه انان بماند، سرانجام شوتروك ناخوننه‌ي اول قدرت ايلام را به اوج خود رساند. وي به بابل حمله كرد و آخرين نماينده‌ي كاسي‌ها را بر انداخت و فرزند خود كويترناخونته را حاكم بابل نمود. از اين زمان به بعد از كاسي‌ها نامي برده نمي‌شود ولي آنان تا زمان حمله اسكندر در كوهستانهاي زاگرس زندگي مي‌كردند. با گسترش قلمرو پادشاهان ايلام در بين‌النهرين و غرب زاگرس اقوامي كه در اين مناطق بودند همگي تحت سلطه‌ي انها در آمدند.

ايلامي‌ها از هزاره‌ي چهارم پيش از ميلاد در جنوب غربي فلات ايران ساكن شدند و در هزاره‌ي سوم پيش از ميلاد بر مناطق وسيعي شامل خوزستان، لرستان پيشكوه، پشتكوه و كوههاي بختياري بوشهر و كرانه‌هاي خليج فارس استيلا يافتند. زبان مردم ايلام انزاني و خط آنها ميخي بود و شكل خط را از سومري‌ها اقتباس كرده‌اند و دين آنها بر پايه‌ي پرستش خدايان گوناگون شكل گرفته بود. ايلاميان دولت بزرگي را تشكيل دادند و مورخان تاريخ ايلام را به سه دوره‌ي جداگانه تقسيم كرده‌اند:

1- دوره‌اي كه تاريخ ايلام ارتباط كامل با تاريخ سومر و آكد دارد (از زمانهاي قديم تا 2225 پيش از ميلاد)

2- دوره‌اي كه تاريخ ايلام تا تاريخ دولت بابل مربوط مي‌شود (2265 تا 745 پيش از ميلاد)

3- دوره‌اي كه آشور جديد رقيبي  براي ايلام است (745 تا 645 پيش از ميلاد). رابطه‌ي ايلام با سومر چندان روشن نيست ولي در زمان ان‌ناتوم پاتسي شهرلاگاش ايلام جزء قلمرو سومريان بود ولي رفتار خشن اوباعث شورش ايلاميان شد.

وكودور خوندي پادشاه ايلام، به سومر حمله كرد و آنها را شكست داد و قريب به ششصد سال سومر جزء ايلام بود. همسايه‌ي‌ ديگر ايلام بابل بود. در زمان حكومت حمورابي (2123 2085 پيش از ميلاد) ايلام به  مدت 43 سال به تصرف بابليها در امد. با گسترش قلمروش از شام تا ايران با قانون نامه بزرگ تاريخي خويش نظم را در آن سرزمين برقرار ساخت. در زمان جانشينان حمورابي ايلاميان دوباره قدرتمند شدند و يكي از معروفترين پادشاهان ايلام به نام شوتروك ناخونته موفق به تصرف بابل گرديد و تمام اشياء نفيس تاريخي بابل را به شوش برد از جمله رب‌النوع استل نارامين و ديگري مردوك رب‌النوع بابلي‌ها بود و سي سال بعد در زمان سلطنت بخت‌النصر، مردوك دوباره به بابل باز گردانده شد. رابطه‌ي ايلام با دولت آشور (745 تا 645 پيش از ميلاد) غالباً خصمانه  بود و علل آن را بايستي در عوامل متعددي جستجو كرد. يكي از مهمترين اين عوامل وضع اقتصادي است زيرا در هزاره‌ي اول پيش از ميلاد استفاده عمومي از آهن به عنوان يك فلز در جنگ و كار را به كلي تغيير داد. آشور كه مصرف‌كننده‌ي مهمي از نظر وسايل نظامي و كشاورزي يود. معدن سنگ آهن نداشت و از طرفي ديگر معادن سنگ اهن در مناطقي يافت مي‌شد كه  دسترسي آشوريان به انجا ممكن نبود. يكي از اين مناطق سواحل جنوبي درياي سياه بود كه تحت تسلط حكومت قدرتمند اورارتو قرار داشت و ديگر فلات ايران بود كه علاوه بر وجود معادن فراوان سنگ آهن، دشت‌هاي حاصلخيز و اسب‌هاي چابكي داشتند و اسبان  آنها سخت مورد نياز سپاهيان آشور در جنگ بود. به موجب اين عوامل ايلام هميشه در معرض تاخت و تاز آشوريان قرار مي‌گرفت. در زمان سارگن دوم، دولت آشوري كه قدرتمند شده بود پيشروي خود را به داخل فلات ايران ادامه داد و پادشاه ايلام (هومبان) براي مقابله با آشوريان با مصر و بابل متحد شد.

سارگن  براي مقابله با اتحاد خطرناكي كه عليه آشوريان ترتيب  داده بودند تدبيري انديشيد نخست به مصر حمله كرده متحدين نتوانستند مصريان را كمك كنند در نتيجه سارگن در وافيا مصريان را شكست داد و پس از اين واقعه به ايلام حمله نمود ولي آشوريان از اين جنگ هيچ نتيجه‌اي نگرفتند.

پس از سارگن دوم، پسرش سناخريب (705-682 پيش از ميلاد) به سلطنت رسيد در اين زمان در ايلام شورشي رخ داد مردم عليه پادشاه خود به پا خاستند و او را در قصر خود محاصره كردند و به قتل رساندند. پادشاه آشور از اين فرصت استفاده كرد و از طرف جنوب ايلام و سواحل خليج فارس وارد جلگه‌ي شوش شد ولي چهار قلعه و برج را تصرف و عده‌ي زيادي را نيز به اسارت گرفت. ايلاميان در اين موقع كودور ناخونته را به پادشاهي برگزيدند،ولي او در مقابل حملات آشوريان نتوانست كاري انجام بدهد. ايلاميان به كوهستانها فرار كردند و به علت فرا رسيدن فصل زمستان و سرماي سخت اين مناطق نتوانستند آنها را تعقيب نمايند. ايلاميان چون از تعقيب آشوريان در امان ماندند پادشاه خود كودور ناخونته را كه نتوانسته بود در مقابل دشمن كاري انجام دهد از سلطنت خلع كردند و او را كشتند و در اين زمان «هومبان اومينه» (692-688 پيش از ميلاد) جانشين كودور ناخونته شد و بار ديگر جنگي خونين در جلولا در گرفت و كمي بعد از آن سناخريب سرزمين بابل را گرفت. ايلاميان دوبار به كوهستان گريختند ولي او (سناخريب) به ميل خود پادشاهان ايلام را عزل و نصب مي‌كرد. در زمان آشور بني‌پال، شاه آشور مملكت به اوج عظمت و قدرت خود رسيد و از نتيجه‌ي جنگ با ايلام ناراضي بود و از اوضاع داخلي آن كشور آگاهي كامل داشت به سرزمين ايلام حمله كرد طي حملاتي شاه ايلام را كشت و سرزمين آنها را به دو بخش تقسيم كرد. يك بخش كه شوش جزء آن بود را به يكي از پسران پادشاه ايلام به نام لورتاكو سپرد و بخش ديگر را كه هيدالو از شهرهاي مهم ايلام بود به پسر ديگر وي، تام مارينو سپرد پس از چندي آشوب‌‌هايي در داخل خاك آشور با دسيسه‌هاي برادر آشور بني‌پال، شمس شوهركين، برپا شد و ملل تابع براي رهايي از سلطه‌ي آشور بني‌پال به برادرش پيوستند. آشور بني‌پال پس از سركوب برادرش و تصرف بابل راهي ايلام شد و در جنگ خونين كه در گرفت مردم آن ديار را قتل عام و شهر آنها به غارت رفت.

مرحوم پيرنيا در اين باره نوشته است: «آشور بني‌پال پادشاه ايلام «نام هاري‌تو» را به عرابه‌ي سلطنتي بست و عرابه‌ي سلطنتي را تا معبد آشور كشيد. آشور بني‌پال  در كتيبه‌ي خود چنين مي‌گويد: خاك شهر شوشان و شهر ماداكتو و شهرهاي ديگر را تماماً به آشوب كشيدم و در مدت يك ماه و يك روز كشور ايلام را به تمام عرض جارو كردم. من اين مملكت را از عبور حشم و گوسفند و نيز از نغمات موسقي بي‌نصيب نمودم و به درندگان مارها و جانوران كوير و غزال‌ اجازه دادم كه آن را فرو گيرند».

بدين ترتيب استقلال ايلام به دست آشور بني‌پال از بين رفت. اگرچه دولت ايلام توسط قوم آشور منقرض گرديد، اما قبايل كوهستان‌نشين استقلال خود را همچنان حفظ كردند.

استان ايلام در دوره‌ي ماد( 708-550 قبل از ميلاد) جزو يكي از ايالت‌هاي آنها به حساب مي‌آمد كه در زمان حكومت كياكساريا هووخشتره (633-584 ق م.) جزء ساتراپ نشين هشتم بود.

داريوش هخامنشي  بر صخره‌اي از كوه بيستون (بغستانه) ايلام را جزء 23 ساتراپي خود ثبت نمود. پس از درگذشت داريوش سوم (330 قبل از ميلاد) اسكندر تمام ممالك ايران از جمله ايلام را به تصرف خود در آورد. پس از فوت اسكندر ميراث او بين سردارانش تقسيم شد در اين زمان سوزيانا( ايلام، لرستان، خوزستان فعلي) جزء 72 ايالت سلوكيان بود.

مردم پارت عليه جانشينان اسنكدر قيام كردند و سرانجام توانستند با رهبري اشك اول آنها را شكست داده و حكومت اشكانيان را تشكيل دهند. در زمان اشكانيان ايلام تحت نفوذ و سيطره اشكانيان قرار د اشت. در عهد ساسانيان «ايلام» جزء سرزمين پهله- پهلو شناخته مي‌شد. اين سرزمين شامل شهرهاي اصفهان- ري، همدان- كرمانشاه- دينور و ماسبذان و مهرجانقذق نهاوند، كوفه، قم، قزوين، كومش و آذربايجان بود. در اين تقسيم‌بندي غرب لرستان شامل دو بخش مهم ماسبذان و مهرجانقذق (مهرگان كده) بود. شمال آن الشتر، جزو ماه كوفه مي‌شد. و بخش مياني آن نيز جزو شاپور خواست بود. شهرهاي مشهور ساسانيان عبارت بودند از: سيمره، مركز مهرجانقذق شيروان و سيروان كه حاكم‌نشيني ايالت ماسبذان، استان كنوني( ايلام) بوده است.

دره‌شهر و سيروان، محل ييلاقي بعضي از امراي دوره ساساني بود و هنوز در اين محل آثار دژ و حصار تنگ چوبينه كه به نام بهرام چوبينه نامگذاري شده، باقي است. در كتاب قوم لر آمده است: شهرستان نه چندان بزرگ ماسبذان در اخرين دوران اشكانيان، استان عليماييد واقع در مرز شوش، ماسباتيكا نام داشت. سيروان مركز اين استان بعد از پيروزي اسلام همراه با مهرجانقذق و و دينور به دست ابوموسي اشعري فتح شد. در تشكيلات دوره اسلامي نيز به ؛جبال؛ يا كوهستان معروف بود.

زماني كه مسلمانان ايران را فتح كردند،يزدگرد سپاه عظيمي جهت مقابله با آنان گرد آورد. از حلوان و جبال نيز سپاهياني به ياري وي شتافتند. در جنگي كه بين سپاهيان يزدگرد و مسلمين در گرفت پزدگرد شكست خورد و به اصفهان گريخت، حلوان به دست سپاهيان اسلام افتاد. پس از آن نهاوند، دينور، ماسبذان ومهرجانقذق و ديگر شهرهاي ايران نيز به دست مسلمين فتح شد. در اين زمان مردم ايران به دين اسلام درآمدند. در سال 133 ه.ق سفاح، خليفه عباسي عموي خود سليمان را به ايالت بصره فرستاد و بحرين و عمان و مهرجانقذق و اطراف آن را به او سپرد.

احتمالاُ پس از فتح نهاوند به دست ابوموسي اشعري، ماسبذان و مهرجانقذق نيز فتح گرديد. در كتاب نگاهي به ايلام، آمده است: در جنگهايي كه در قرن اوليه هجري ميان ايرانيان و اعراب  رخ داد، مهران مانند ساير طوايف عليه اعراب وارد نبرد شدند. و همبستگي خود را به سلسله‌هاي ايراني مانند صفاريان، آل بويه، كه در خوزستان و اصفهان و شيراز و همدان حكومت مي‌كردند، مستحكم نمودند. در سال 262 ه.ق سپاهيان يعقوب ليث صفاري به سيمره پايتخت ماسبذان(ايلام امروزي) حمله كرد. وي ضمن تصرف آن شهر تعدادي اسير نيز گرفت. از اين پس تاريخ دقيقي از وضعيت ايلام در دوران سامانيان، آل‌زيار، غزنويان، سلجوقيان و ديگر سلسله‌ي پادشاهان ايران در دست نيست. در كتاب “از سلاجقه تا صفويه“ درباره‌ي سابقه‌ي تاريخي طوابف كوچك آمده است . اين طوايف در نواحي عراق، عرب عجم سكونت داشتند. و در اواخر پنجم ه.ق رياست اين طايفه با شجاع‌الدين خورشيد لر بود. در سال 505ه .ق حسام الدين شوهلي خدمت وي درآمدند و به مقام و مرتبت رسيدند. پس از مرگ شوهلي، شجاع‌الدين خورشيد به حكومت تمامي  لرستان دست يافت و سلسله‌ي اتابكان لر كوچك را پايه گذاري نمود. اتابكان لر كوچك نزديك به پنچ قرن بر لرستان حكومت كردند. تعداد آنها 22 نفر و آخرين آنها شاهوردي خان بود. كه به علت سرباز زدن از فرمان شاه‌عباس صفوي مورد غضب قرار گرفت و در سال 1602 ه.ق در كنار سيمره دستگير شد و به قتل رسيد.

شاه عباس صفوي، حسيني بن منصور بك سلويزري(سلاجورزي) را به جانشيني شاهوردي خان منصوب كرد، حسين خان ابوقداره، باني سلسله‌ي واليان فيلي، به قولي عموزاده و به روايتي خواهر زاده‌ي اتابك بود. در ايلام سلسله‌اي از اين واليان حكومت كردند كه به ترتيب عبارت بودند از: حسين خان، منوچهرخان، شاهوردي ‌خان، اسماعيل‌‌‌‌خان، اسدخان، حسن‌خان، حيدرقلي‌خان، حسين قلي‌خان، و غلامرضا‌خان، اين سلسله تا زمان سلطنت آقا محمد خان قاجار، بر قسمت‌هايي از پيشكوه و پشتكوه استيلا داشتند، در اين زمان بود كه حسن‌خان والي جهت انتقام‌جويي از خوانين سلسله و دلفان و كشتن هفتاد نفر از ان‌ها در كوهدشت ديگر نتوانست در پيشكوه باقي بماند و با جمعي از اطرافيان و سربازان خود به ايلام مهاجرت و در محلي كه بعدها “حسين‌‌آباد“شهر ايلام ناميده شد، رحل اقامت افكند.

شجره‌ي نسب خاندان واليان پشتكوه

 ابوالفضل العباس(ع)- عبيدالله- حسين- حمزه- حسين- عبيدالله- علي- حسين- احمدغجان- حسين الدبيق- طليعات- منصور- المرجع- محمد- ساوز- طاهر- زهير-

                    منصور

                  حسين خان

                                شاهوردي خان

                                علي قلي خان            منوچهرخان

                حسين خان

                                                         شاهوردي خان                 علي مراد خان     

                                                         اسماعيل خان                    عزيزخان

                      كلبعلي خان                     اسدخان                      محمدخان

                                                           حسن خان

         عباسقلي خان                             حيدر قلي خان           احمدخان        محمد خان                                   

       علي رضاخان                              حسين قلي خان

                                                     غلامرضاخان         

عبدالحسين خان          تيمور خان

 امان الله خان   مرتضي خان   يدالله خان  ملك منصورخان    علي قلي خان    غلام شاه خان   خليل خان    اسفنديارخان

 

رابينو در كتاب“طوايف لرستان“ دربارة حسين‌قلي خان ابوقداره مي‌نوسيد:

حسين‌قلي‌خان ابوقداره در اقامتگاه تابستاني خود، در ده بالا، واقع در دره‌اي، قصري ساخت. اين قصر محل اقامت تابستاني و قلعه نظامي او بود، و نيز باغ بسيار عالي در خارج قلعه احداث نمود. در سال 1281ق.د يركوندها ياغي شدند و به همسايگان خود تعدي و تجاوز نمودند. حسين‌قلي‌خان ابوقداره، برحسب امر دولت با افراد مسلح و سواران خود با تجهيزات براي قلع و عمح آنان عازم شد و به فتحي بزرگ نايل آمد و به پاس اين موفقيت از طرف دولت مركزي به فتح السلطان ملقب گرديد. وي در سال 1317 ق. درگذشت و بعد از او پسرش غلامرضا‌خان جانشين پدر شد و لقب صارم السطنه گرفت و چندي بعد ملقب به سردار اشرف شد.

غلامرضاخان آخرين والي پشتكوه در سال 1307 ه.ش  توسط رضاشاه سركوب و به عراق پناهنده شد و در همانجا درگذشت.

واليان كه به عنوان“خان“ در منطقه حكومت مي‌كردند، با مسلح نمودن افراد محلي از مرزهاي ايلام حفاظت مي‌نمودند. آنان از مردان خراج و بيگاري مي‌گرفتند. اين واليان قلعه‌هاي تابستاني و زمستاني در مناطق مختلف ايلام و مهران احداث نمودند كه از مشهورترين آنها قلعه‌ي والي، در شهر ايلام و قلعه‌ي كنچانچم در 15 كيلومتري شهر مهران است.


لينك | نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط محمدنورالهی|